الشريف الرضي ( مترجم : محمد مهدى كافى )

37

ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى )

شخصيت‌ها ، اگر چه اطاعت نكردند امّا با آن ( / ولايت على عليه السلام ) بيعت نمودند و من چيزى را چون آن ، با اهميت و بلند مرتبه نديدم « 1 » و اين سيد بن محمّد حميرى « 2 » است كه رتبه‌اش در زيباگويى پايين نيست و در سخنورى كم سابقه نيست ، در قصيدهء مشهورش مىگويد : به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند - اگر خواهى - ما را آگاه كن كه پس از تو به كدام ملجأ و پناه رو آوريم ؟ پس در غدير خم ، پيامبر كه آن‌چه به او گفته مىشد ، ( / وحى مىشد ) آشكارا بيان مىكرد - برخاست او در حالى كه به اين كار مأمور بود و دست على عليه السلام در دستش براى آن‌ها مىدرخشيد ، فرمود : كسى كه من مولاى اويم ، اين على عليه السلام براى او مولاست ولى آن‌ها نپسنديدند و قانع نشدند . « 3 »

--> ( 1 ) . ويوم الدوح دَوحِ غدير خُم * أبان له الوِلايَة لو اطيعا ولكِنّ الرّجالَ تبايَعُوها * فَلم أر مثلها خطراً منيعا ( 2 ) . ابوهاشم ، اسماعيل بن محمد الحميرى ، لقبش سيّد است ؛ در حالىكه نه علوى و نه هاشمىبوده است . روايت شده است : امام صادق عليه السلام او را ديد وفرمود : « مادرت تو را سيّد ناميد و در آن توفيق يافتى . تو سيّد شعرا هستى » . وى مورد اعتماد و داراى منزلت بود و اشعار بسيارى درباره اهل‌بيت دارد . او از كيسانيه بوده و دربارهء اين مذهب ، اشعار زيادى دارد ؛ سپس به بركت امام صادق عليه السلام از آن دست شسته و تبرّى جسته‌است . ( سفينة البحار ، ج 1 ، ص 336 ) ( 3 ) . قالُوا لَه لو شِئتَ أعلمتَنا * إلى مَنِ الغايَةُ والمَفزَعُ فقام في خُمّ النّبيّ الّذي * كان بِما قِيلَ لَهُ يَصدعُ فَقالَ مأمُوراً وفي كَفّه * كَفُّ عَليّ لَهُمُ تَلمعُ مَن كُنتُ مولاه فَهذا لَهُ * مَولى فَلَم يَرضوا و لم يقنعُوا